سومین فستیوال تاتر ایرانیان در هایدلبرگ از 21 تا 25 ژانویه 2009 برگزار می شود!

اینبار نُه نمایش و دو برنامه موسیقی در افتتاحیه و اختتامیه فستیوال مذکور را همراهی میکنند.
سومین فستیوال تاتر ایرانیان در هایدلبرگ از 21 تا 25 ژانویه 2009 برگزار می شود!

اینبار نُه نمایش و دو برنامه موسیقی در افتتاحیه و اختتامیه فستیوال مذکور را همراهی میکنند.
رسانه های خبر مرگ کمدین معروف اصفهان را دادند و همچنین توجه و
احترام مردم اصفهان را به این هنرمند با گزارش های مفصل
و کوتاه منعکس کردند. علاوه بر این برخی از هنرمندان معروف سینما
و تاتر، از جمله جمشید مشایخی و عزت الله انتظامی در پیام هایی به مناسبت
مرگ این هنرمند از مقام و مرتبه هنری وی به نیکی یاد کردند.
من هم ضمن تسلیت به خانواده و بازماندگان ارحام صدر و جامعه هنرمندان ایران، یاد او را با بخشی از مقاله قدرت الله شروین، یکی دیگر از بازیگران تاتر اصفهان گرامی می دارم. نوشتن این مطلب را من سالها پیش که هنوز کتاب نمایش را منتشر میکردم،.از آقای شروین خواهش کردم و ایشان نیز محبت کرده آن را در دو قسمت برای کتاب نمایش تهیه کردند.
چندی پیش که در لندن مهمان بهمن فرسی بودم، فرصتی دست داد تا دیداری هم با آقای رضا سرکوب داشته باشم. ته لحجه ی اصفهانی سرکوب انگیزه ای شد که من در باره ی تاتر اصفهان از او جویا شوم و او نیز مختصر در این باره سخن گفت و اشاره کرد که تا سال 1331 در تاتر اصفهان فعال بوده و با هنرمندانی چون زنده یاد ارحام صدر همکاری داشته و همچنین اشاره وار از فعالیتهای دو تاتر معروف اصفهان، تاتر سپاهان و اصفهان، سخن گفت. امیدوارم به زودی فرصتی دست دهد که تا گفتگویی با آقای سرکوب داشته باشم وآن را در تارنمای چهره منعکس کنم.
اما در این فرصت کوتاه، همانطور که در بالا نیز اشاره کردم به همان مطلب آقای شروین بسنده میکنم و علاقمندان را برای مطالعه بیشتر در باره تاتر اصفهان به کتاب نمایش شماره نهم و دهم ارجاع میدهم.
اصغر نصرتی (چهره)
نگاهی به تاتر اصفهان
(برگرفته از کتاب نمایش، شماره دهم، تیر ماه 1380)
"... هنرمندان تآتر سپاهان: آقاي رضا ارحام صدر از بدو تأسيس تآتر سپاهان شروع بهمكاري با اين تآتر نمود و تا اواخر دههي چهل خورشيدي كه اين تآتر به سينما تبديل شد، به همكاري خويش با اين تآتر ادامه داد. ارحام صدر به عقيدهي بسياري كه او را از نزديك ميشناسند اگر نگوئيم با قدرتترين بازيگر كمدي روي صحنه است، ميتوان او را يكي از بازيگران پرقدرت كمدي كه تا كنون تآتر ايران بخود ديده است دانست. او خلاق است. روي صحنه هر شب چيز تازهاي براي گفتن دارد. نبض تماشاگر در دست اوست و ميداند تماشاگر چه ميخواهد. اين است راز موفقيت او روي صحنه. يكي از خصوصيات او اين است كه موضوع ديالوگهاي خود را حفظ ميكند، نه ديالوگ را. و اين براي يك بازيگر كمدي بسيار ضروري است كه خود را در چهارديواري كلمات زنداني نكند. ارحام صدر براي حرف زدن آزادي كامل دارد و اين را همكاران و بازيگران مقابل او ميدانند. آنها سعي ميكنند روي صحنه هر كجا كه مناسب ديدند حرف او را قطع كرده و ديالوگهاي خود را بگويند. يادم ميآيد اولين شبي كه خواستم با آقاي ارحام صدر بروي صحنه بروم، چند دقيقه قبل از ورودم به روي صحنه، مرحوم عليمحمد رجايي كارگردان نمايش مرا به كناري كشيد و گفت:
گوش كن پدر جان! تو اولين باري است كه ميخواهي با ارحام صدر روي صحنه بازي كني، بنابراين تمرينهايي كه تا بحال انجام دادهايم فراموش كن. ارحام از روي متن نميرود. حالا برو تو و مواظب خودت باش!
البته آقاي ارحام صدر شب اول خيلي مواظب من بود و اتفاق غير عادي روي نداد
.
در شروع كار تآتر سپاهان آقاي نصرت الله وحدت هم در كنار آقاي ارحام صدر به عنوان كمدين مشغول به كار شد. اين همكاري بيشتر از چند سال طول نكشيد. وحدت به تهران مهاجرت كرد و پس از اجراي نمايش جاده زرين سمرقند در تآتر فردوسي و بازي در چند نمايش ديگر به كار سينما روي آورد.
مرحوم عليمحمد رجايي، نويسنده، كارگردان و بازيگر، سه دختر داشت: فروغ، سرور و ژاله. خانم فروغ با آقاي نصرت الله وحدت ازدواج كرد. سرور و ژاله در تآتر سپاهان به بازيگري مشغول شدند. ژاله كه كوچكترين دختر بود، علاوه بر بازيگري به كار پيش پردهخواني هم ميپرداخت. پيش پرده، ترانههايي بود فكاهي، انتقادي كه بازيگران خوش صدا در جلوي پرده اجرا ميكردند. در حقيقت يك نمايش كوتاه ريتميك بود كه پنج تا ده دقيقه طول ميكشيد. آقاي رجايي اولين كسي بود كه در اصفهان دست به اينكار زد و خيلي هم مورد استقبال مردم اصفهان قرار گرفت. مخصوصا زمانيكه اين پدر و دختر در نقش زن و شوهر ظاهر ميشدند بسيار جالب بود. يك مرد جا افتادهي چهلوپنج ساله و يك دختر چهارده ساله. يادم ميآيد در يكي از اين پيش پردهها، آقاي رجايي نقش يك شوهر توسري خور را ايفا ميكرد و خانم ژاله در نقش همسر، او را با جارو ميزد. مرحوم رجايي به تآتر اصفهان خدمت بسياري كرد و به جرأت ميتوان گفت كه اكثر بازيگران تآتر در اصفهان از شاگردان او بودند و يا غير مستقيم از او چيزهايي ياد گرفتند.
آقاي مهدي مميزان هم نويسنده، كارگردان و بازيگر تآتر سپاهان بود. او انساني است بسيار وارسته، با شخصيت و تحصيل كرده. او نمايشنامههاي زيادي براي تآتر سپاهان نوشت و كارگرداني و بازي كرد و تا آنجايي كه ميدانم ايشان هنوز هم مينويسد و در كنار آقاي ارحام صدر به كار بازيگري مشغول است. از جمله كاراكترهايي كه ايشان در ارائه آن تخصص دارد حاجيهاي تاجر، حريص و پولپرست بازار است. او كاملا در نقش آنها فرو ميرود و شاهكار ميآفريند.
مرحوم جهانگير فروهر، بازيگري همه فن حريف بود. او گرچه با بنده سري نامهربان داشت، اما اين باعث نميشود كه بنده هنر او را نستايم.
آقايان نويد، صفاپور و دكتر اتراك، در كارهاي جدي تخصص داشتند.
آقاي بنياحمد، بازيگر بسيار كاركشتهاي بود. او با اندام كوچك و صداي مهرباني كه داشت، نقش انسانهاي مظلوم را بازي ميكرد. نقش كمدي نوكرهاي نادان و احمق كه با سادگي خود همه چيز را خراب ميكردند از تخصصهاي او بود.
آقاي پروانه، اگر اشتباه نكنم علي پروانه، كمدين بود. نقشهاي مُلا، رَمال و جنگير را بسيار خوب بازي ميكرد. مخصوصا براي ايفاي اين نقشها لهجه و بيان خوبي هم داشت.
خانم ديانا، يكي ديگر از بازيگران تواناي تآتر سپاهان بود. او در بازيگري سابقهاي طولاني دارد. بنده بياد دارم كه حدودا پانزده ساله بودم كه نمايش اصفهاني چُلمَن را در جامعه باربد، اول خيابان لاله زار ديدم. در اين نمايش ايشان در كنار مرحوم هوشنگ سارنگ نقش يك همسر از خود راضي را بخوبي ايفا كرد. ايشان بعدا به اصفهان رفت و تا آخرين روزي كه تآتر سپاهان برقرار بود، با اين تآتر بههمكاري ادامه داد.
از ديگر بازيگران تآتر سپاهان ميتوان از خانمها گيتي فروهر، فرنگيس فروهر، مهري فرخزادي و آقايان، قرباني، صناعت و كربلايي نام برد. در اينجا شايسته است كه از آقاي مِشكين هم ياد كنيم. او كه به دايي مِشكين معروف بود، در تآتر سپاهان "سوفلري" ميكرد. در اينجا لازم است وظيفهي سوفلُر را براي كساني كه اطلاعي در اين مورد ندارند شرح دهم. در گذشته كه زمان لازم براي تمرين نبود و بازيگران نميتوانستند كاملا ديالوگهاي خود را حفظ كنند، مجبور بودند تقريبا نيمه حفظ براي اجراي نقش بروي صحنه بروند. در چنين شرايطي سوفلُر نقش فرشتهي نجات را در تآتر بازي ميكرد. سوفلُر بايد مانند همهي بازيگران هر روز سر تمرين حاضر ميشد و به ديالوگهاي همهي بازيگران تسلط كامل پيدا ميكرد. شب اجرا، در جلوي صحنه، در محلي كه به جا سوفلُري معروف بود، مينشست و هر جا كه بازيگري ديالوگ خود را فراموش ميكرد به او يادآوري مينمود. البته سوفلُر از ديد تماشاگران پنهان بود. فقط بازيگران روي صحنه سر او را ميديدند. دايي مشكين، با چهرهي مهربان و هميشه متبسمش، سالهاي سال به اين كار اشتغال داشت.
در اين مطلب اگر نام كسي از قلم افتاده پوزش ميطلبم. زيرا اين حكايت، حكايت سالهاست و حافظه در اين ميانه نقش بزرگي بازي ميكند.
قدرت الله شروین
هامبورگ 16 مارس 2001
۱۳ ، ۱۵ و ۲۶ نوامبر در شهر کلن-آلمان
اثر: آنتونيو اسكارمتا
كارگردان:عليرضا كوشك جلالى
بازيگران:
ژوزف تراتينك، آدام هيلدنبرگ، ماريون ماينكا و دنيا دوگمانى
قطعهاى شاعرانه و سياسى
۱۱ سپتامبرى ديگر در تاريخ!با اين نمايش آنتونيو آسكارمتا فضا و هيجانات سال
۱۹۷۰، اندكى پيش از انتخاب آلنده به عنوان رئيس جمهور شيلى، را به خوبى منعكس كرده است. اثرى كه رسانهها آن را "زيباترين روايت عاشقانهى جهان" توصيف كردهاند. اثرى در ستايش پابلو نرودا و خلق شيلى كه در شرايط دشوار نيز شادى را وسيله سپرى كردن زندگى مىدانستند.پابلو نرودا شاعر شيليايى بى ترديد يكى از بزرگ ترين شاعران سده معاصر و اسطورهاى ارزشمند از تاريخ زمان ماست. از زندگى نرودا كه برنده جايزه نوبل، سياستمدار، نماينده كارگران و نامزد رياست جمهورى بود، همان گسترش وعمق نيرومندى مى تراود كه اشعار خشم آلود و پر احساس او داراست. اين نمايش انسانى را به خواننده مى نماياند كه طنز و شوخ طبعى، شور زندگى و عمق احساسات، او را در چشم مردمان شيلى و سراسر دنيا گرامى و عزيز كرده است.

در اين نمايش ما شاهد تاثير عميق او بر توده ها هستيم. او آموزگار عشق است. ماريوى پستچى در ارتباط با شاعر بزرگ به رمز و راز عشق پى مى برد و مثل يك بيمار مسرى عشق را در سراسر شيلى شايع مى كند، نسلى را عاشق مى كند. عاشقانى كه بعد از كودتاى فاشيستى
نمايشى در باره دوستى و عشق، در باره شعر و لذت، در باره آزادى و سياست!
عکسها از اصغر نصرتی
نخستين اجرا:
۱۳ و ۱۵ نوامبر و ۲۶ نوامبر (در چهارچوب فستيوال تاتر ايرانى كلن)
مكان: Severins-Burg-Theater, Eifelstr. 33, 50677 Köln
تمامى اجراها راس ساعت ۲۰ خواهد بود.
اطلاعات و رزرو بليط:
0178-7747486
0221-321792
www.alijalaly-ensemble.de
به مناسبت درگذشت دکتر مهدی فروغ از خانم گوشه گیر خواهش کردم که برای سایت چهره مطلبی تهیه کند که او نیز بسان همیشه چنته اش پر بود و باز مانند همیشه بی دریغ.
خانم گوشه گیر نه تنها سالها در دانشکده دراماتیک درس خوانده و از نزدیک دکتر فروغ و تدریس او را لمس و جذب کرده، بلکه چند صباحی هم در کتابخانه ی دانشکده کارمند زیر دست دکتر فروغ بوده است. علاوه بر اینها خانم گوشهگیر مانند هر انسان قدرشناس در دوران زندگی و اقامتش در آمریکا به احیا و تداوم دوستی با دکتر تلاش ورزیده و این دوستی را همواره تازه و پایدار نگه داشته است. تماس مداوم وی با دکتر فروغ و همکاری در برپایی بزرگداشت مراسم نودمین سال تولد دکتر و بسیاری دیگر نمونه ها نشان از تماس مدام خانم گوشه گیر با دکتر فروغ و قدرشناسی از وی بوده است. احترام و توجه خانم گوشه گیر به دکتر فروغ نیز از نادر رفتارهای تبعید است که تنها در نزد اندک شماری از ما ایرانی ها هنوز باقی مانده است. در پایان با سپاس از خانم گوشه گیر برای ارسال این مطلب و عرض تسلیت به بازماندگان دکتر فروغ، بخصوص فرزند ایشان، یاد دکتر فروغ را گرامی میداریم.
اصغر نصرتی - سایت چهره
دکتر مهدی فروغ را بیاد بیاوریم!
نوشته عزت گوشه گیر
در زمانه ی دروغ، وقتی که آدم از شنیدن دروغ و ابتذال اشباع شده است. در زمانه ی بیگانگی، از خودبیگانگی، خردگرایی مطلق،در زمانه ی من، من، من ها، و نه من همین که هستم ... در زمانه ی سالاری و اقتدار قدرت گرایی های پوشالی، دکتر مهدی فروغ تنها، اما با پرنسیب های ممتاز، نادر و کمال گرایانه در خانه ی کوچکی که سالها در آن به سادگی زندگی میکرد ... با گنجینه ای غنی از تاریخ، هنر و فرهنگی روایت نشده ... از عشق، از شور، از شیفتگی، از عاطفه، از احترام، از استقامت و ایستادگی ... از شکیبایی ... از سکوت و کمال گرایی ...
آدم وقتی که به دیدار دکتر فروغ می رفت، موقعی بود که دلش برای «انسان دیدن» تنگ می شد. بعد از دیدار دلش باز می شد. یعنی مثل این بود که یک پرنده ی آزاد، در قفس را باز میکرد. ... آهن بر آهن، آدم با آدم، انفجار و تکه تکه شدن، ... آوازی خوش سرمیداد و بعد میپرید و میرفت. ... که آدم را هم به صعود میکشاند و هم به عمق ... دکتر فروغ حقیقتا صدایی خوش داشت، اما هرگز در مجالس عمومی آواز نمیخواند ...
دکتر فروغ بنیانگذار دانشکده هنرهای دراماتیک و تاتر آکادمیک در ایران، در 24 سپتامبر 2008 در سن 97 سالگی در خانه سالمندان HCR Manor Care در شهر نورث بروک ِ ایلی نوی در گذشت. در مراسم تدفین او، بهمراه پروفسور سیروس (علی) فروغ، شماری از دوستان وی نیز حضور داشتند.
دکتر فروغ تا یکسال و چند ماه پیش، وقتی که پسرش سیروس چند روز ار هفته را در دانشگاه کارنگی ملون پسیلوانیا به تدریس مشغول بود، اغلب اوقاعت در خانه اش تنها زندگی میکرد. هنوز طبق عادت همیشگی اش ساعت 5 صبح از خواب بیدار میشد. رختخوابش را مرتب میکرد. اگر سرما استخوان سوز نبود، نیم ساعت پیاده روی میکرد و در آشپزخانه ای که بسیار مرتب بود، به آشپزی میپرداخت. کتاب میخواند و مینوشت. همسرش فخرزمان دولت آبادی را در سال 1992 از دست داه یود. من نمیدانم با تنهایی چگونه برخوردی داشت؟ و نمیدانم راز جوانی و جوان اندیشی اش در چه بود! او شاید همچون مانوئل د ِ الیویرا کارگردان 100 ساله ی پرتغالی، راز جوانی را «در کار» میدانست. در هنر چگونه زندگی کردن، در داشتن دیسپلین و پرنسیپ های عالی و کمال گرایانه ...
در سالگرد تولد نود سالگی اش که توسط خانه ایران در شیکاگو جشن گرفته شد و خلیل موحددیلمقانی نیز حضور داشت، وی بمدت یکساعت، بلیغ و پر محتوا، با یک انرژی جوان و صدایی نیرومند سخنرانی کرد، که حضار را شگفت زده کرد. این شگفت زدگی در سال 2006 در بزرگداشتی که دانشجویان دانشکده هنرهای دراماتیک در لوس آنجلس برای وی ترتیب داده بودند نیز بچشم میخورد. مهوش آژیر دوست دوران دانشکده ام و بازیگر تاتر، چند روز بعد از دیدار با او، در یک گفتگو تلفنی دوستانه بمن گفت که: «آنچه بیش از هر چیز حس تحسین و شگفتی مرا برانگیخت، شکوه و وقار انسانی دکتر فروغ بود. پرنسیب های نادری که آدم کمبودشان را بسیار حس میکند."
دکتر فروغ از یک پدر روحانی و مادری زحمتکش و قدرتمند در اصفهان بدنیا آمد. در پنج سالگی پدرش را از دست داد و مادرش او را به تنهایی اما با دانش و حشمت بزرگ کرد. احترام و ارزش گذاری خاص دکتر فروغ به زنان از نوع تربیت ویژه مادرش بعنوان یک مادر تنها تاثیر پذیرفته بود. او ساعات طولانی در باره شهامت و بزرگ منشی مادرش در مقابله با دشواریها و تنگ نظریها صحبت میکرد و تاکید می کرد که رهبری و هدفمندی مادرش در دانش و فرهنگ،، او را چنین محکم و استوار بارآورده است. دانش، اراده و تجربه، عناصری بودند که جوهر و اساس دکتر فروغ را شکل داده بودند و هنر زندگی کردن و بارور زیستن را در او تقویت کرده بودند.
در چنین زمانی که وی از زنان بزرگ اما گمنام تاریخ همچون مادرش سخن میگفت، من و دوستانم میخواستیم با ضیط صدا و فیلمبرداری از او، تاریخ و روایات شفاهی مهم در باره زنان را به ثبت برسانیم، اما وی ت آخرین لحظه ی زنگی اش هرگز اجازه نداد که با ثبت صدا و تصویرش، چهره ی پر رمز و راز و حقیقت گوی او آشکار شود. او میگفت: شما میتوانیدهرچه من میگویم بر روی کاغذ بیاورید، اما نوع دیگرش را نه! ...
آیا او با رمانتیسمی خاص ابهت تاریخی بودنش را نمیخواست دیجیتالیزه بکند؟ آیا عشق او به هنر «تاتر» به «آن»، به هنر «زنده» آنقدر عمیق بود که خاطره اندوزی را در سلول های ذهن، به نوار دیجیتال فیلم و صدا ترجیح میداد؟ آیا او در امیزه ای از سادگی و پیچیدگی، اسنان را با فرصت طلبی هایش در مخدوش کردن حقیقت پیوسته در مد نظر داشت؟ آیا او در نهایت اعتماد، بی اعتماد بود؟
آیا او در حقیقت گویی و حقیقت گرایی به طور مطلقی مطلق گرا بود؟
آیا این خصیصه های خالص او، و استفاده از واژه قدرتمند «نه» نبود که او را منحصر به فرد کرده بود؟
نمیدانم!
دکتر فروغ در جشن نودمین سال تولدش (2000)
نتیجه ی کوشش های دکتر فروغ و تعلیمات ویژه ی مادرش این شد که بعد از پایان تحصیلاتش در دانشسرای عالی تهران در سال 1938 به دانشگاه آکسفورد فرستاده شد و پس از آن به رویال آکادمی هنرهای دراماتیک در لندن. در اواخر جنگ جهانی دوم به ایران بازگشت و در دانشسرای عالی موسیقی شروع به تدریس کرد. حاصل تدریس آن سالها کتاب «چگونه از موسیقی لذت ببریم» بود. بعد از 5 سال عازم آمریکا شد و در دانشگاه کلمبیای نیویورک، دکترایش را در رشته ادبیات و هنر دریافت کرد.
بعد از بازگشت با فخرزمان دولت آبادی دختر حاج میرزا یحیی دولت آبادی، یکی از بانیان قانون اساسی ایران و عضو مجلس در دروان مشروطیت، ازدواج کرد.
فخرزمان دولت آبادی از اولین زنانی بود که برای تحصیل ویلن در موسیقی کلاسیک به بروکسل رفت و بعد از بازگشت به ابران در دانشسرای عالی موسیقی و همچنین در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد.
دکتر فروغ بعد از تاسیس دانشکده هنرهای دراماتیک، با استفاده از برنامه های آموزشی دانشگاههای معتبر تاتری اروپا و آمریکا، دانشجویان را در دو سال اول عمومی با مواد درسی گوناگونی از جمله: فسلفه، میتولوژی، تاریخ اساطیر، متدولوژی، جامعه شناسی، روانشاسی، ادبیات، نقد و انتقاد تاتر، فن بیان، سینما، موسیقی، تاتر سنتی و تعزیه و سپس دروس اختصاصی هر رشته در دو سال بعد آشنا میکرد. وی همچنین با ترجمه آثاری همچون «باغ وحش شیشه ای» اثر تنسی ویلیامز، «پدر» اثر آگوست استریندبرگ و «تکنیک نمایشنامه نویسی» اثر لاجوس اگری، نمایشنامه نویسان جوان را تشویق میکرد که با تسلط و دانش بر آثار بزرگان تاتر غرب، خلاقیت خود را پرورش داده و شیوه و فرم نوینی را در نوشتن بیافرینند.
در دوران انقلاب، زمانیکه برای دیدار پسرش به امریکا آمده بود، اموال او که شامل یک خانه و کتابخانه ی شخصی بسیار بزرگی بود، مصادره شد و وی به همراه همسرش ناگزیر در شیکاگو ماندگار شد.
در مراسم هفت وی که در دانشگاه نورث ایسترن به همت دکتر حمید اکبری برگزار شد، پروفسور سیروس فروغ ضمن پرداختن به جنبه های گوناگون زندگی پدرش، از دوران تبعید بعنوان سختترین دوران زندگی خانوادگی شان یاد کرد:
"ما همه چیزمان را از دست داده بودیم. زمانی بود که خرید نان مشکل اساسی ما شده بود. من مجبور بودم برای تامین معاش زندگی چند برابر کار کنم و در بسیاری از موارد کنسرت هایم را منحل کنم. مهمتر از همه بخش عظیمی از وجود پدرم را (به علت مشغله ی کاری) هرگز نتوانم بشناسم. تنها راه این بود که از خدمات اجتماعی دولتی کمک بگیرم. پدرم مصرانه این پیشنهاد را رد می کرد و آنرا علیه منش و وقار خانوداگی مان تلقی میکرد. اما (عاقبت) مجبور به قبول آن شد، (در این ارتباط روزی برایمان تعریف کرد)
" در اداره ی خدمات اجتماعی وقتی خانم بسیار سرشناسی را در صف دیدم، از خجالت آب شد!
به او گفتم: "مطمئن باشید که آن خانم هم به مشکلی همچون مشکل شما دچار شده بوده اند."
هر چند سالها بعد از او خواسته شد که به ایران برگردد و به تدریس ادامه بدهد، اما او اکنون با ایران به دلیل حکومتگران سرکوبگرش غریبه شده بود، از همین رو هرگز نمیتوانست دوباره به کشورش برگردد. ... و هرگز بازنگشت! او نیز با پرچم سه رنگ ایران، بدون نشان و علامتی بر آن، در کنار همسرش به خاک سپرده شد. در مراسم خاکسپاری او گفته شد:
" او در یک خانواده ی معمولی به دنیا آمد، اما به یک انسان با شکوه بدل شد."
یادش گرامی باد!
دکتر مهدی فروغ یکی از پیشکسوتان تاتر ایران درگذشت. دکتر فروغ در سال 1290 در شهر اصفهان به دنیا آمد و درسن نود و هفت سالگی (24 سپتامبر 2008) در آمریکا چشم از جهان فرو بست!
در اینجا برای آشنایی بیشتر از زندگی نامه شخصی و هنری دکتر فروغ مطلبی را درج میکنیم که پیش از این در شماره نهم کتاب نمایش (دی ماه 1379/ دسامبر 2000) به مناسب بزرگداشت وی در آمریکا درج شده بود. این نوشته به همراه دو نوشته دیگر توسط خانم عزت گوشه گیر برای کتاب نمایش تهیه شده بود. علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره و همچنین دیگر مطالب مرتبط میتوانند به بخش کتاب نمایش ِ سایت مراجعه کنند.
دكتر مهدي فروغ در 23 آبانماه 1290 در شهر اصفهان در محلهي دالبتي چشم به جهان گشود. پنج ساله بود كه پدرش بدرود زندگي گفت و مادر شيردل و قدرتمند, به تربيت او همت گماشت.
فرازهايي از زندگينامهي دكتر مهدي فروغ
تحصيلات ابتدايي را وي در دو مكتب و پس از آن در مدرسههاي جديدالتاسيس اصفهان گذراند و دورهي متوسطه را در اصفهان و شيراز ادامه داد و سپس به تهران رفت و در دانشسراي عالي ثبتنام كرد. در آغاز ورود, وي به رياست انجمن تآتر و موسيقي دانشسراي عالي انتخاب شد.
دكتر عيسي صديق در زندگينامهي خود مينويسد: "در انجمن نمايش و موسيقي دانشسراي عالي, عدهاي از دانشجويان استعداد و موهبت خاص خود را ظاهر ساختند و از بين آنان اشخاصي مانند روحالله خالقي, بركشلي, مفتاح و مهدي فروغ مصدر خدمات مهم به موسيقي و نمايش شدند."
پس از پايان يافتن دورهي تحصيل در دانشسراي عالي, مهدي فروغ در آغاز سال 1317 عازم انگلستان شد و به آكادمي پادشاهي هنرهاي دراماتيك راه يافت و بعنوان بهترين شمشيرباز سالِ در آكادمي انتخاب گرديد و به دريافت جوايزي نائل آمد.
پس از گرفتن ديپلم در پايان سال 1324 به ايران بازگشت. در شرايط نامطلوبِ پس از جنگ جهاني دوم كه ايران از نظر اجتماعي, اقتصادي, فرهنگي و آموزشي در شرايط نابساماني بسر ميبرد, وي به تدريس فرم و زيباشناسي در موسيقي در هنرستانِ عالي موسيقي مشغول شد.
در تابستان سال بعد, وي با فخرالزمان دولتآبادي كه نخستين دختر ايراني بود كه كه ضمن تحصيل موسيقي غربي در كنسرواتوارهاي موسيقي بلژيك به تدريس نيز اشتغال داشت, ازدواج كرد.
در سال 1329 با خانواده عازم آمريكا شد و در دانشگاه كلمبيا در رشتهي ادبيات و نمايشنامهنويسي و صحنهآرايي به تحصيل پرداخت.
در سال 1335 به ايران بازگشت و ادارهي هنرهاي دراماتيك و سپس دانشكده هنرهاي دراماتيك را تاسيس و دو كتابخانهي مهم فرهنگي را نيز داير كرد.
از سال 1341 تا 1354 رياست اداره هنرهاي دراماتيك و دانشكده هنرهاي دراماتيك را بر عهده داشت. وي سالها به تدريس تاريخ ادبيات موسيقي علمي, زيباشناسي در موسيقي علمي, نقد و بررسي هنر و ادبيات نمايشي, فن بيان و نمايشنامهنويسي, كارگرداني و آواشناسي و تاريخ تآتر جهان مشغول بود.
از سال 1335 به تاليف و ترجمهي كتابها و نمايشنامههاي متعددي پرداخت. از جمله آثاري كه دكتر فروغ به فارسي برگردانده است بدين قرارند :
1- پدر
؛ آگوست استريندبرگ, نشر ابنسينا تهران1336.2- باغوحش شيشهاي؛ تنسيويليامز, نشر معرفت و فرانكلين,تهران 1336.
3- اشباح؛ هنريك ايبسن, بنگاه نشر و ترجمه, تهران 1339.
4- خانهي ارواح؛ هنريك ايبسن, بنگاه نشر و ترجمه, تهران 1339.
5- فن نمايشنامهنويسي؛ لاجوس اِگري, انتشارات زوار, تهران 1336.
6- چگونه از موسيقي لذت ببريم؛ آرون كوپلند
7- مردان موسيقي؛ والاس براكوي و هربرت وانيسك,
8- شاهنامه و ادبيات دراماتيك؛ اداره كل نگارش وزارت فرهنگ و هنر, تهران 1354.
9- قرباني دادن ابراهيم در تعزيه ايراني, سازمان جشنوهنر (متن انگليسي).
10- مديريت مجله نمايش؛(به همراه پرويز سلطاني), از انتشارات اداره هنرهاي دراماتيك (هنرهاي زيباي كشور), دوره دوم, تهران 1338
علاوه بر اينها دكتر فروغ نمايشنامههايي نيز نوشته است و همچنين آهنگهاي فراواني ساخته است كه همگي آماده چاپ هستند.
فرزند ايشان دكتر علي (سيروس) فروغ كه متبحر در نواختن ويلن كلاسيك است, هم اكنون در دانشگاه روزولتِ شيكاگو به تدريس اشتغال دارد.
پنجشنبه 19 آبان 1379